مرتضى راوندى

100

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به توسعهء درك ماترياليستى ميدان مىداد . عامل نخست ، افزايش معلومات و اطلاعات مثبت و انباشته شدن آن است . پيشرفت نيروهاى مولد امكان مىدهد كه قوانين طبيعت يكى پس از ديگرى كشف شود ، مثلا اگر در روزگاران گذشته ساكنان جلگهء ميان دجله و فرات به طغيانها همچون خشم نيروهاى غير قابل درك ماوراى طبيعت مىنگريستند ، اينك ديگر رفته‌رفته به علل آن پىمىبردند و مىتوانستند طغيان ادوارى رودخانه‌ها را پيش‌بينى كنند . . . بدبختيها و مشقات طبقات محروم آنها را وادار مىكرد كه نه فقط به ضد دولت بلكه در برابر كاهنان نيز به پا خيزند . . . نيازمنديهاى اقتصادى ، در دولتهاى باستانى آسيا و افريقا مبانى شناخت علمى را به وجود مىآورد . . . « 203 » گسترش فعاليتهاى فكرى انسان « انسانى كه در آغاز پيدايش خود تازه ياد مىگرفت كه با ابزار غير مؤثر و غير كافى با طبيعت درآويزد ، اينك در امر تكنولوژى به مرحله‌اى از ترقى و تكامل رسيده كه قادر است وابستگى حقارت‌آميز خود را در قبال نيروهاى طبيعت يكسره به دور افكند . اين سير تكاملى مفهوم ديگرى هم دارد ، و آن اين است كه سلطهء روزافزون انسان بر نيروهاى طبيعت ، به او امكان مىدهد كه لاينقطع بر مقياس توليد بيفزايد . . . توليد لوازم مادى حيات ، در شرايط كنونى بالقوه به درجه‌اى وسعت يافته است كه براى تأمين حيات ساكنان كرهء ارض كفايت مىكند . . . فعاليت فكرى انسان در جريان تاريخ ، همواره تشديد مىشود و توسعه مىيابد . . . در طى تاريخ مسائل جديدى مطرح مىشود و مسائل كهن تغيير مىيابد . آنگاه تفسيرات دچار دگرگونى مىگردد و راههاى مختلفى پيموده مىشود تا انسان در حل مسألهء تازه‌اى توفيق يابد . اما در مجموع ، جريان آرام ، پر از تضاد ولى دايمى ، دانش انسان را همواره توسعه مىدهد . و آن را در برخى جنبه‌ها به نتايج قطعى مىرساند و همچنان به پيش مىرود . . . حاصل فعاليتهاى فكرى انسان متقابلا خود انسان را تحت تأثير قرار مىدهد . اگر انسان آفرينندهء تاريخ است ، تاريخ نيز به نوبهء خود سازندهء انسان است . يك نظام اجتماعى كه بوسيلهء انسان ايجاد شده ، به سهم خود ، در شكل دادن به انسان مؤثر است . دانش را انسان مىآفريند ، ولى اين دانش به نوبهء خود آفرينندهء شعور انسان نيز هست . به اين جهت است كه انسان در جريان حيات تاريخى خود ، از طريق فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى كه همواره با فعاليتهاى فكرى او ارتباط دارد ، زندگى خود را به‌پيش مىبرد . . . توسعهء فعاليتهاى فكرى انسان از تكامل « زبان » او نيز به خوبى آشكار مىشود . زبان درخشانترين و نزديكترين نشانهء تكامل فكرى انسان است . . . انديشهء انسان و ميزان پيشرفت آن ، و سطح تكامل آن را مىتوان به وسيلهء زبان اندازه گرفت . . . انسان طى حيات تاريخى خود زمين و منابعى را كه در اختيار داشته ، بنحو خستگىناپذير ، توسعه داده است . او ياد گرفت كه نيروهاى طبيعت را مهار كند ، و آنها را به خدمت خود درآورد ، ازاين‌رو توانسته است نيازمنديهاى خود را كه هم از لحاظ كمى و هم از لحاظ كيفى روزافزون است برآورده سازد . . . انسان قوانين طبيعت را كشف

--> ( 203 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 2 ، پيشين ، ص 12 .